*امروز خيلي روز جالب و منحصر بفردي بود. (امروز یعنی ۴ اردیبهشت ۸۸)![]()
بعد يك ماه دوستام تصميم گرفتند كادو تولدمو برام بيارن
. روز جمعه (يعني امروز انتخاب شد چون طيبه گفت بعد ازمون كانون باشه!)
منم قبول كردمو قرار شد بروبچ خودمون
(پشت كنكوريا!!!) من و طيبه و كتي
که هیچ کدوممون امضا هم نمیدیم!!!
.و وخانوم دانشجوي حقوق (ماريا) باشيم تو جشن ديگه !!! ![]()
حالا شب قبل دوباره به همشون زنگ زدم دعوتشون كردم
... سوتي طيبه خفمون كرد
... بهش ميگم فردا بياين نيومدين هم كادومو بفرستين برام
... ميگه:وا مگه نمي دوني ماريا از مشهد نيومده ... اتوبوس چناران خراب شده برگشته
حالا هي اصرار هم ميكنه يعني اطرارش هم ازون اصرارايي كه اگه مثلا بگه ماست سياهه مجبورت مي كنه قبول كني![]()
ميگم طيبه مريم صبح از خونشون زنگ زد بهم !!!
ميگه مگه صبح كلاس نرفتي؟![]()
ميگم طيبه مگه گوشام درازه !!!
شاید هم درازه و من خبر ندارم !![]()
*ناهار قرار شد كوكوي مرغ (و اينا) باشه ![]()
... يعني پيشنهاد ماريا بود گفت اين اسون ترو ساده تره.
قرار شد من ساعت 8 بيدار شم سيب زمينيا رو بزارم ابپز شن
... وقتي امروز بيدار شدم ساعت 9:30 بود ... (خ)![]()
ديگه كارا رو انجام دادم تقريبا لباسامم مرتب كردم كه مريم پيداش شد ... يه خورده حرف زديمو ناهار پزون!![]()
تا اينكه ساعت 12:30 كتي و طيبه هم اومدن از سر ازمون هر دوشون افتتتض!!!![]()
![]()
فك كنم ساعت 1 بود سودابه زنگ زد انگار زنگ زده به كتي تولدشو تبريك بگه !!!(6 ارديبهشته!) مامان كتي هم گفته بود خونه ما جمع شدن!![]()
(مامان منم صبح خونه رو تحويل من دادو رفت خونه ي خالش! برگشته ميگه فقط هركاري مي كنين اين گلا رو نخورين ! فك كرده ما گوسپنديم جون ابجي
)![]()
*اها امروز تولد ناني جونم هم بود
.... صبح زنگ زدم بهش تبريك گفتم فك كنم خواب بود خيلي خجالت كشيدم
حرفم ديگه نيومد اولين بار بود كم اوردم! ناني جونم لهجت منو كشت جيگر بود
... بازم تولد مبارك باشيو اينا باشه عزيزم![]()
![]()
* سودابه رو هم دعوت كرديم
... ديگه اومد تا 2 و كلي بغل و بوس ... راستش سودابه يه سال ميشه كه تو ديد من نيومده فقط 18 فروردين تولدش و بهش تبريك گفتم اونم اس ام اسي!![]()
ناهار هم خوش گذشت دوره هم چسبيد واقعني... واي خداييش من كه سير شدم يعني خيلي خوش مزه شده بود كوكوهه![]()
![]()
![]()
چسبيدا! كوكو دوغ و سالاد شيرازي كه خود ماري تداركشو ديده بود عكس خودشو كشيد (نردبون
) اخه اينا همشون دوستاي سه سال راهنمايي من هستن و لقب دارن هر كدومشون
... سودابه هم فردوسي مهندسي مي خونه عكساي اردوشون نشون داد واي يه صحنه كتي گفت من اگه امسال نرم دانشگاه خودمو خفه مي كنم!
راس ميگه عجب اينا اهل حالن! منم تصميم گرفتم برم اما كجا؟! نمي دونم !![]()
در دوران راهنمايي مريم (نردبون بود!) كتي ( سياه بود!) سودابه ( كل بود!) طيبه ( قنجير بود!) منم ( ها !!! خوب سيب زمني بودم ! ديگه!!!)
البته الانم به همين نام همو ميشناسيم تقريبا ... و هركدوممون يه لقب ديگه هم داريم!![]()
واي امروز كلي خنديديم از سياست هم حرف زدن سودابه گفت ديروز مير حسين موسوي اومده دانشگاشون سخنرانيو كلي حرفو اينا مريم بلوتوث بازي ميكرد با خودش منم ساكت نشسته بودم به پفك و چيپسا فك مي كردم كه كي بيارم بخوريمشون!
... اما همه توافق كرديم كه به هيشكي راي نديم
چاخان میگن همشونم میرن رای میدن عین چی !
... من كه شناسنامه ندارم
... يه مدت دست كتي بود بعدش ميگه داده به خودم اما نيست !!! نمي دونم كجاس
... بايد بره جزوه مفقوديا ... واقعا برام جالبه كه چرا نيست!!! فك كنم بابام برده شوهرش بده!
شایدم برده بفروشه به افغانیا پولدار شه بلکه ازین فقیری در اییم!![]()
بعدش اومدن لباساي منو بهم ريختن و اينا ... يه لباس بود مال دوران راهنماييم
فسیل شده بود
... سودابه پوشيد واي تنش شد چقد هم صورتي بهش مياد اما تن من نميشه ديگه هي بقيه گفتن سودابه بردار سودابه بردار
... قرار شد بياد ببرتش مدل بزنه از روش اخه واقعا نازه كه من نگهش داشتم ديگه ...![]()
![]()
سر ظرف شستن هم سودابه تقلا بود بشوره بقيه رفتن نشستن بعد كتي ميگه نه بزار ناهيد بشوره دستاي تو كه بلورن
... ديگه نذاشتيم ( توجه كه منم اصراري نداشتم كه بشورن!
)
كلا ظرفا رو مامانم شست! ![]()
هر یه ربع کتی میگفت بریم بخوابیم یه ربع!![]()
همين ديگه ... اها كادو هام ( يه بلوز ابي كه خودم سفارش داده بودم به توسط كتي!
و يك كوله پشتي بسيار شيك و زيبا اخرش هم يه 5 هزار توماني هم كف دستم گذاشت اين طيبه گفت بقيه پولت! نميدونم پول چيه والا
احتمالا قبلا بهشون پول قرض دادم رفتن با پولای خودم خریدن!
... توضيحي هم ندادن ! به توسط ماري و طيبه
... البته من اصلا قصدم كادو گرفتن نبود!
سودابه هم گفت كه سيبيلاش كلي بيشتر ازينا مي ارزن !
خداييش همين كه اومد كلي شاد شديم رفت پي كارش.![]()
خيلي خوش گذشت والا !![]()
همينا ... ايشالله به همه خوش بگذره هميشه ![]()
*********** اها راستي ... حرف اخر با مهلا :
مهلا امروز جات خالي بود تازه فهميدم دانشگاه سودابه اينا خيلي بهتر از دانشگاه شماست
... فقط بايد عكسا و فيلماي اردوشون ببيني !![]()
منم مو خوااام
. شوخي بود ! ![]()
همين ديگه مهلا !
بوس!
میبینم که تو هم عین تکتم شدی قطره تو دریا
... نیمیبینمت مدتیه
حالا درسته ۱۶ ساعت دانشگات دوره ازینجا اما یه سر بزن خوشال میشیم ![]()
نکته ی شرعی:![]()
بازی با وسایل سرگرمی از جمله پاسور یا ورق چه حکمی دارد؟!
پاسخ:بازی با چیزی که عرفا از الات قمار محسوب میشود مطلقا حرام است هرچند برای سرگرمی و بدون شرط بندی باشد .!![]()

ربطش به بیربطیشه ها!![]()
البته من زياد دوس دارم اين بازيو!
مخصوصا حكم![]()
خدافض همه!![]()
-----
بعدن نوشت:
افا الان كتي زنگ زد گفت تراز هر دوشون افتضاح بوده!!!!
من اصلا خوشحال نيستم ها![]()
اخه اين دو تا اين دو هفته كلي خوش گذروندن بعد انتظار دارن ترازشون خوب شه![]()
[ ]
+ ساعت 18:54 اينجا ايران است .خبرگزاري بيكار .: ناهیـــ ـــــ ـــد :.



